هفته سی و هشتم
برنای من سلام!

بیقرارم، خیلی زیاد، هم بیقرار دیدنت و هم بیقرار تکانهایی که بعد به دنیا اومدنت دیگه نیست، خانم دکتر معاینه ام کرد و گفت شرایطم تا 80 درصد برای زایمان طبیعی خوبه، گفت شاید خیلی زود دنیا بیای، درصدی هم احتمال داره تا هفته 40 مامانو منتظر بزاری، دوست دارم طبیعی و تو تاریخی که خودت میخوای دنیا بیای، البته با تمام اطمینانی که جلوی دکتر داشتم ، حالا نگرانم و دلهره دارم، نمی دونم از پسش بر میام یا نه، باور کن خیلی سخته، خاله سمیرا و خانم دکتر تنها کسانی بودند که از تصمیمم حمایت کردند، بقیه کم و بیش مخالف بودند و ترجیح می دادند تن به سزارین بدم، حتی باباییت که همش میگه نمی خواد درد بکشم، انگاری سزارین بدون درد و سختی انجام می شه. امیدوارم تو هم پسر خوبی باشی و از مامانیت حمایت کنی، کمکم کن زایمان خوبی داشته باشم و سالم سالم سالم دنیا بیا. با خانم دکتر صحبت کردم و برام نسخه پذیرش تو بیمارستان شفا رو نوشت، الان که تو هنوز دنیا نیومدی این بهترین بیمارستان استان ماست و البته بابایی باید یه چند میلیونی برای تشریف فرمایی شما هزینه کنند، کاش می دونستی چقدر بیقرار دیدنته!
اتاقت رو آماده کردیم، برات عکسهای اولیه اتاقت رو میزارم، به دنیا که اومدی و همین طور که بزرگ می شی با سلیقه خودت اتاقت رو کامل می کنیم؛
مامانی، اتاقت فقط دو تا دیوار قابل استفاده داره که یه دیوار به تخت و کمد شما اختصاص داده شد، این هم تخت و کمد سفارشی شما که امیدوارم بعدها خوشت بیاد:


یه دیوار دیگه هم به کتابخونه من و بابایی اختصاص داره که فعلا به دلیل کمبود فضا مهمون اتاق شماست، شاید هم یه روزی مال خودت بشه:


بقیه عکسها رو برات تو ادامه مطلب میزارم:
اینم چندتا عکس از نماهای مختلف تخت و کمدت:




این هم اسم پسر گلم که جای یه عکس قشنگ ازت خالیه؛

این هم رو تختی و روبالشی که مامان ناهید برات بافته، می خواست برات لباس ببافه که پشیمونش کردم، آخه تو این زمستون که خیلی واسه بافت پوشیدن کوچیکی، هنوز هم معلوم نیست سفیدی یا سبزه یا سیاه ذغالی( هر چی باشی مامان قربونت میره)، قد و اندازه ات هم معلوم نیست، انشالله سال بعد خودم هم با مامان ناهید برات لباس های قشنگ می بافم:

این ها هم بالشت تخت که هم طرح ملحفه تشک تخت هست و به گفته دایی امیر اکشن من نامیده میشه، چند دست تشک و بالشت برای خوابیدن رو پا و تو بغل شما که مامانی ها زحمتش رو کشیدند، سرویس تشک و بالش و لحاف و کیسه خوابت که مامان ناهید برات خریده و پتو و ملحفه های اضافی و ...







یه پتوی آبی ناز هم داری که متاسفانه الان عکسشو ندارم، از همه وسایلی که تو ساک بیمارستان برات گذاشتم عکس نگرفتم، بعدها خواهی دید.
این هم لحاف و بالشت و تشک بابایی که وقتی نی نی بوده استفاده کرده و مامان نرگس برات نگهش داشت، الان هم برات آماده اش کرده که هر وقت رفتیم خونه شون روش بخوابی؛

این هم کریرت که قراره سوارش بشی و بیای خونه

این پلاک وان یکاد رو من و بابایی چند سال پیش از مشهد به نیت تو خریدیم که رو سنگ شرف الشمس نوشته شده، البته ما نمی دونستیم نی نی آینده پسره یا دختر، امیدوارم از هر نگاه بدی حفظت کنه؛

این هم دکورها و اسباب بازیهای اولیه ات که البته قسمتی از اونها اهدایی من و باباییه، این کشتی رو بابایی برام خریده که تقدیمش کردیم به شما، اون سرباز کوچولو هم سوغاتیه بابایی از مالتاست؛








این هلی کوپتر رو هم بابایی از چین به قیمت 152 یوان خریده و روش هم نوشته برای بالای 14 سال، فعلا فعلا ها باید منتظر باشی تا بتونی باهاش بازی کنی.
این هم فلاسک و سرویس ظرف و چند بازی فکری برای آینده و یه جفت کفش که بابایی از چین برات خریده بود، امیدوارم زود زود بزرگ شی و بپوشی، بابایی که خیلی ذوق راه رفتنت رو داره.

این هم لوستر اتاقت ، نتونستیم مدل فانتزی بچگانه خوبی برات پیدا کنیم و ترجیح دادیم این مدلی بگیریم:


این هم یه سری از وسایل بهداشتیت:

این هم پوشکهای اولیه و خرده ریزهای جنابعالی، البته وسایلت رو تو یه جعبه گذاشته بودم، نگی مامانم شلخته است:


پسری من دنیا که بیای مثل این اسکندر خان قنداقت می کنم که از جات جم نخوری
!!!
این هم یه کلاه و شال گردن جدید که برات بافتم:

این هم لباس هایی که فعلا برات بزرگ هستند و بابایی از چین برات خریده:

البته کلاه و شال گردنها رو خودم برات بافتم و اون کلاه آبی عروسکی رو هم مامان ناهید برات خریده.
این هم سری حوله و پیش بند و جوراب و کلاه و دستکش و .....؛

این هم لباسهایی که مامان ناهید برای سه ماه اولت گرفته ؛

این لباسها رو هم مامان ناهید برات گرفته؛


این کاپشن خوشگل رو بابایی از چین برات گرفته؛

و این سر همی رو هم خاله لاله برات گرفته؛

متاسفانه به دلیل کمبود جا روروکت رو باز نکردم، بعدها عکسشو برات میزارم،
امیدوارم بتونی از همه چیزهایی که برات گرفتیم به خوبی استفاده کنی، دوست دارم پسر گلم!


هفته سی و هشتم 
